روزهای رفته ...
اون فقط میخواست تا یه چند روزی رو باهاش باشه با اون
سر گرم بشه و از تنهایی دربیاد .
فکر میکرد میتونه مثل دوران بچگیش که با یه نفر همبازی میشد
بتونه زودم ولش کنه..
اما ...
اما روزها گذشت روزهای خوش و خوب
و به خودش گفت بهتره که بی خیالش بشم
من نمیتونم با اون سرگرم بشم
اخه میترسید ..
میترسید ... چون داشت عاشقش میشد ....
+پیمودن جاده دریکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت21:44توسط پوریا | |
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است..اون هم تموم راهاش یا انتها نداره یا دلش شکسته است..منو غروب و جاده رفتیم تا بی نهایت..از دست دوری راه یکی نکرد شکایت
PERSIA-DOWNLOADS عشق بی انتها *یک پنجره برای من کافیست* ملکه ی تنهایی LEAVE ME ALONE یه دختر بلا بوی گندم مد و زیبای اس ام اس باران عمق شیبدار قلب تنها ترین تنها هر انچه نوشتی باشد از اشک تا لبخند دختر اسمان مداد بی رنگ دختر تنها حرفایه یه عاشق تنها مرکز جودو وب توپ و تانك هواداران امير دنجر ای تنها ترینم .خسته ترینم شبهاي مهتابي سيندرلا قالب های فوق جدید Design by : bahar 20 جدیدترین قالبهای بلاگفاجدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
جدیدترین قالبهای بلاگفا
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ