تبليغاتX
جاده بی انتها

جاده بی انتها

 

انقدر با گذشت بودی که از من هم گذشتی!!!واقعا نمونه ای


 

شاید دنیا را نتوانی یک تنه دگرگون کنی اما جزو کوچکی از آن را بدون تردید خواهی توانست.خودت را

 

                                          *-*-*-*-*-

این شعر رو هم به یاد پسر عمه عزیزم پیمان گزاشتم که

خیلی دوسش داشت ...

بت خانه نشين هستم از كعبه سخن دارم

ننگ است مسلمان رااين پيشه كه من دارم

دهقان همين دشتم از سبزه كفن دارم

كوثر به گدا بخشداين ساغي كه من دارم

 

                                           *-*-*-*-*-

 

 بیچاره من که بعد تو اواره میشم

  باورم نمیشه که رفتی از پیشم

   روزا میگذشتن و اما به سختی

     اومدم به دیدنت اما تو رفتی ۰۰۰۰

+پیمودن جاده درپنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت23:59توسط پوریا | |

 

پنجره
یک پنجره برای دیدن ،
یک پنجره برای شنیدن،
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی ،
در انتهای خود به قلب زمین می رسد و
باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ ،

یک پنجره که
دستهای کوچک تنهایی را از
بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار می کند

و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد ،
یک پنجره برای من کافیست .

 

 

اگر قلبـــــــــم به آن اندازه که تو را فراموش کند خائن باشد بدان که دستهایم به همان اندازه برای در خون کشیدن و پاره پاره کردنش توانش را دارد

+پیمودن جاده درسه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت14:17توسط پوریا | |

 

میدونی میشه برای هم کاری کنیم که بخندیم

میدونی میشه با هم بود تا تنها نباشیم

میدونی روزای قشنگ رو میشه دوباره ببینیم

...

                                                           ***       ***

مهم نیست که تو زندگیم چه اتفاقی میوفته

چون این منم که تصمیم می گیرم چه احساسی داشته باشم!

 

بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب میشود ..این است که

دائم از اشتباه کردن بترسد .      

 

حقیقت،افسانه‌‌ قشنگی ست

واقعیت این است

من برای تو متولد شدم !!!
 
 
فاصله تابش خودت رو با ديگران تنظيم كن خداوند خورشيد را در جايي نهاد كه گرم كند ولي نسوزاند...
 
 
 

+پیمودن جاده درپنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت0:30توسط پوریا | |

 

قصه ها با تلخیشون .. با شادیشون میخوان راه رو به ما نشون بدن

قصه میتونه توی یه کتاب باشه یا داستان یک فیلم

یه داستان رو که میخونیم یا میبینیم ... اگر به ما بگن که فلان داستان

رو خوندی یا دیدی میگیم اره

ــــ خودمون هم نمیتونیم یه فیلم یا داستان تکراری رو ببینیم یا بخونیم

چون دیگه میدونیم اخرش چی میشه...ولش میکنیم و میریم سراغ یه قصه دیگه

اما بهش فکر نمیکنیم ازش یاد نمیگیریم

درسته بازیگر تو فیلم فقط بازی میکنه و جای اونا نیست

اما ما که میبینیم باید یه تکونی به خودمون به زندگیمون به فکرمون

بدیم و ازش یاد بگیریم...

                   نباید بزاریم قصه ها تکراری بشه نباید بزاریم ...

+پیمودن جاده درجمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت1:19توسط پوریا | |


برای اول شدن تو بهترین ها تلاش کن

نه اول شدن تو فرو رفتن ها ...

 

میون رد پای دل های خسته سرک کشیدم

از میون نگاه های خیره شده به در .. گذشتم

شاید که تو را ببینم

شاید که تو هم خسته باشی  

شاید نگاه تو هم به در مونده باشه

...

                 تو کی مرا میبینی

تو کی به دنبال رد پای دل خسته ام میایی ....

..                       ..                         ..                                  ..

 

اگر اخرین بار خاری که دست تو را ازرد    قلب    من بود ... مرا ببخش

 

 

 


+پیمودن جاده دردوشنبه سوم فروردین 1388ساعت23:25توسط پوریا | |