تبليغاتX
جاده بی انتها

جاده بی انتها

 

نسیم خنکی که بر من می وزید خبر از اغاز پاییز می داد...

اما برای من اغاز بهار زندگی بود...

 

همه در باور داشتن        اما باور من با یاد بود

همه از حس گذشتن       باورم در خواب بود

بی هوا چون که پریدم        در باور دیگران

از خودم به رد پا               در ذهن ها بود


 

+پیمودن جاده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت23:1توسط پوریا | |

 

 

   اره من با درد خراشیده شدم و در عوض محکم و تراشیده شدم




 

 

انان که حسین را به خدایی پندارند

 کفرش به کنار عجب خدایی دارند

ایام محرم ایام تمام خوبیهاست ...

 

 

 

  هیچ گاه کسی را نا امید نکن ... شاید امید تنها دارایی او باشد...

 

+پیمودن جاده درجمعه سیزدهم دی 1387ساعت20:44توسط پوریا | |

 

         بد تر از ادم کوری که خودش می خواد نبینه وجود نداره


چه خوبه که دو نفر که با هم دوستن تو تمام مشکلاتشون و خنده هاشون با هم دوست باشن  .... دو نفر که با هم دوستن اگر از یکیشون خطایی سر زد و طرف مقابل تونست اونو ببخشه به اون میگن دوستی واقعی

نه با کوچکترین حرفی یا خطایی دوستی رو بهم بزنه


در دریا چون بنگری      خط صاف طول و درازش

در صحرا چون بنگری    موجهای خاکی و صافش

در ابر بنگری بینی         رخ یار عزیز تر از جانش

در دل بنگری             تمام عشق و وجود یارش

 

+پیمودن جاده درشنبه هفتم دی 1387ساعت13:39توسط پوریا | |

 

سلام...

دیشب شب یلدا بود نتونستم بیام

شب یلدای همتون مبارک

امیدوارم ۱۰۰ سال شب یلدا رو ببینید...


شب یلدای بهار هم مبارک باشه

بهار خوبی ها     بهار ...

 

دیشب انقدر خیابونای تهران شلوغ بود که نگو  همه میخواستن زود برسن خونه هاشون تا شب یلدا بگیرن

به ما هم که خیلی خوش گذشت  امیدوارم به همه شما خوش گذشته باشه این اولین شب یلدای بعد خدمتم بود شاید بهتر اولین شب یلدای خوب زندگیم....


 

شب با پاسخ در هم از یک زمستان میگفت

همه ما با چشم دل گوش می کردیم

یکی از شب پرسید تا به حال چند ستاره داشته ای

گفت جای این همه ستاره من به ماه می نازم چون همیشه یکیه

 

 

 

 

+پیمودن جاده دریکشنبه یکم دی 1387ساعت13:5توسط پوریا | |