|
سلام سلام به تو که تمام لحظه ها رو با من حرف زدی سلام به تو که وقتی تو جاده بی انتها با من همسفر شدی احساس کردم تمام خوبی ها رو به تو که با اومدنت بهاری کردی قلب کهنه ام رو به تو که بهاری هستی و بهاری می مانی... سلام به دوست خوبم ...
در دستان باد بیننده کمک میخواست دیدنی...
ندیدی.... تو ندیدی که چطور پرنده ها اواز میخونن نشنیدی که چطور یه دلی میشکنه نمیخوای که برای خداحافظی دستی بلند کنی بیا بیا ببین اواز پرنده رو بیا ببین قلب شکسته رو بیا بیا ببین که هزار نفر برای رفتنت دست بلند میکنن....
** **
در کوچه های عشق و رد پای دروغین ... تبسم کدام حیله رابه لب داشتی ادمک اخر دنیاست بخند ادمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ادمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ان خدایی که تو بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند... خورشید می درخشد با نور فروزان در حضور دشمن دستهای تو ...!
عاشق که شدم دنیا یک بادکنک شد قرمز بزرگ بالا رفت بالا و بالاتر چسبید به خورشید حالا مواظبم که این بار اگر عاشق شدم حتما سر نخ دنیا رو به جایی ببندم
مدت عمرم اهسته کم می شود و مرگ نزدیکتر می گردد اعمالم چه خوب چه بد چه کم چه زیاد ثبت می گردد مرگ در پی من است و دست از گریبانم بر نمیدارد اتش دوزخ را به دنبال خود احساس میکنم و می بینم نمی دانم عاقبت چه خواهد شد .... امام رضا (ع) گناه ان است که شمع با پروانه می کند گناه ان است که قلبی را بیازاری گناه ان است که در گرداب زندگی رفیقت را رها سازی گناه ان است که چشمی را بگریانی گناه ان است که محرم باشی مجرم شوی گناه ان است که ناموس رفیقت را ناموس خود ندانی گناه ان است که بدانی و نگویی گناه ان است که خنجر را زپشت ز دوست رها سازی ** بیایید مروارید خوشبختی را در صدف هستی خود پیدا کنیم که این صدف در دریای پر عظمت قلبمان نهفته شده است طوری زندگی کن که وقتی به گذشته نگاه می کنی مجبور نباشی چشمتو ببندی... باد ها می وزند .. عده ای در مقابل ان دیوار می سازند و عده ای اسیاب به پا می کنند... ** ** خورشید در قلب تو طلوع می کند
پیش از سحر تاریک است ..اما تا کنون نشده که افتاب طلوع نکند ..به سحر اعتماد کنید... ما انسان ها بازیچه می سازیم تا بازیگر بازیچه خویش باشیم جواب بدی رو با خوبی میدیم و بعضی وقتها جواب خوبی رو با بدی...بعضی ها رو به خاطر اون چه که هستن دوست داریم بعضی ها رو هم به خاطر اون چه که قولش رو میدن... شاید یکی رو دوست داشته باشی اما چون دینش با تو یکی نیست نتونی هیچ وقت بهش برسی.ممکنه تو زندگیت گناهی کرده باشی و نتونی هیچ جور از عذاب وجدانش فرار کنی. شاید به کسی خیانت کنی و هر وقت چشت تو چشم اون می افته نتونی......... . .. .. ............... ما انسان ها بازیچه می سازیم تا بازیگر بازیچه های خویشتن باشیم وای بر من... وای بر من من بازیگر بازیچه های دیگران بودم
من گرفته ام مثل سال های پیش رو مثل وسط چشمهای تو و خداحافظی ام از این اتاق خالی ان طرف تر نمیرود... گفتی محبت کن برو گفتم خداحافظ ولی رفتم که باورت بشه دارم محبت میکنم... وقتی دلمون میگیره یا تنها میشیم تازه یاد اونایی میافتیم که دوسمون دارن ولی ما دوسشون نداریم یاد خاطره هایی می افتیم که خیلی توش خنده بود گریه بود اما باید دوست داشتن رو یاد بگیریم .عاشق بودن خیلی خوبه عاشق موندن عالیه اما به نظر من دوست داشتن بهتره طرفمون رو دوست بداریم برای همیشه اگر دل به کسی دادیم مطمئنن بعد از یه مدت حکم تکراری بودن رو پیدا می کنه فرقی هم نمیکنه چه برای دختر چه برای پسر .ولی وقتی به این موقع رسیدیم نباید بزاریم تکراری بشه .به یاد بیاریم به خودمون بگیم اگه نداشتمش دنیا برام چه طوری بود چقدر دل تنگش میشدم ..باید خوشحال باشیم که یه نفر هست که میتونی بهش بگی دوستت دارم یه نفر هست که با یه خنده زیبا میتونه غمهام رو از دلم پاک کنه خستگی تمام روز رو از بین می بره.یه نفر هست که به من امید میده به خاطرش حاظرم کار کنم و زندگی کنم یه نفر هست که به فکرته اگه مریض بشی اگه گریه کنی اشکاتو پاک کنه اگر اینها رو به یادمون بیاریم طرف مقابلمون هیج وقت تکراری نمیشه نمیگم من این طوریم من ادم خوبیم من به همه این حرفهایی رو که نوشتم عمل کردم . اما میخوام که این طوری باشم باید این طوری باشم ببخشید که زیاد نوشتم نمیدونم که خوب بود یا بد
شاید خورشید یخ های دلمون رو اب بکنه....
برای اینکه خود بخواهم اسیر این زندگی کردی تو مسئولی خدایا به این اغاز و پایانم... من و مجنون درس عشق به لیلا بیاموختیم او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم خلوت خلوت تنهایی منرا چه کسی پر خواهد کرد تو تو که روزی من و در اوج بی کسی تو راه تنهایی سوی جاده ای بی مقصد دستان مرا رها کردی گفتی من میرم با غریبه ای خوش باشم گفتم من چی گفتی تو راه خودت رو پیدا کن و برو دستانت جدا شد از من نگو که کار کسی بود نگو قسمته ولش کن.... تو خودت این طور خواستی اما این جاده عشق منو اسیر خودش کرده من موندم من موندم و این جاده رو تا بی نهایت میرم دوست ندارم حتی بدونم تو کجایی..... اینم خاطرات من که بهار خانوم خواستن براشون بنویسم البته میدونم بد نوشتم
|
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|