|
روزی به عقب نگاه می کنید و به انچه گریه دار بود می خندید
* سلام میکنم به تو ای ا سمانی من ای افتاب درخشان دیگر رازی که از شب بر دلم بر جای مانده دیگر ماه صحبتهای خود را که با اندوهی از دیدگانت دارد را با من نمیگوید.......امشب ماه در مهمانی ستاره ها شرکت نمی کند گویی ماه خودرا در قفسی از اسمان حبس کرده است. اما تو ای اسمانی من فقط خورشید را نبین یک شب.اری یک شب تا صبح هم برای دیدن ماه بیدار بمان.
باران که میبارد تازه یادت میاد که دلتنگ شده ای وبایدبرای کسی نامه بنویسی باران که بر شانه های لخت خیابان بر عریانی سیاه کوچه ها می ریزد خودت را به یاد میاوری؟
دلم گاهی دلم گاهی برای ادمها می گیرید که چرا چراغ های چشمک زن را نمی بینند این چراغ ها راه رو به اونا نشون میده بی انکه از اونها چیزی بخواهد من تو ما یک بار فقط یک بار چراغ زندگی مان از چشمک افتاد ولی حالا یه عمر پشیمان می مانیم تا چشمک زن را ببینیم... عاشقی صبح تا به سحر اه می کشید با بخار پشت شیشه یک نگاه می کشید عکس عشق خویش را شکل ماه می کشید اشتباه میکشید...
من ان زمان به روشنی خورشید می اندیشم که افق چشمانت بر نگاه منتظر من تابیده باشد . من ان زمان به موسیقی عشق و به صدای غربت باران گوش می دهم که گرمای نفسهایت در لحظه لحظه های من اوج بگیرد... دوستت دارم...
غصه های من ... با اینکه دلم از کوچکیتان می گیرد -همیشه- با تمام وجود دعا می کنم هرگــــــــــــــــــــز بزرگ نشوید هرگز. بیا مانند کودکان عاشق چشم و ابروی هم شویم و معصومیت عشق را بخریم و به خانه هایمان ببریم . بیا وجودمان را نفس بکشیم دلم برای خنده های ناگهانی ات تنگ شده . کاش می دانستم تو در وسعت نگاهم به چه چیز خیره می مانی... احســـــــــــــــــــــــــــــــــــاس خوبیـــــــــــــــــــــــــست بـــــــــــــــــــــــــــــــــــی احســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس تصمیم گرفتن
|
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|