|
کویر تبعیدگاه انهایی است که دوستش دارند. تقویم کویر فصل پاییز نداره چون اصلا درختی نداره که برگاش بریزه و معلوم بشه پاییز شده...
اگر انسانها میدانستند در ضمیر و نهان دیگران چه میگذرد هرگز دو دوست صمیمی پیدا نمیشد. همیشه عکس نازت روبه رویم نگاه تو دلیل جنونم چرا باید تمام حرفها را بدون تو به تصویرت بگویم * * * اشک من خودت رو نگه دار نیا پایین منو رسوا میکنی ستاره ها نبودن بیان به خونه من سکوتش و شکسته فریاد اخر من بزار بازم تو دستات یه خونه ای بسازم تا دیر نشه دوباره زندگیمو ببازم نرو نرو که شاید نرفتنت نزاره قلبی رو که شکستی پا به زندان بزاره غریب و تنها موندم برام ستاره ای باش تو اسمون غصه تو ماه اخرین باش
شب به روز و روز به خورشید محتاج تر انکه ماند تا به اخر لایق تر شب که خود داشتش ستاره به روز چه حاجت است؟ روز به خورشید که معلوم.شب به چی عاشق تر است؟ *****
همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پایم نمیاید حتی وقتی اهسته و پیوسته میرفتم ...امروز فهمیدم ریگی که در کفشت بود تو را میازرد.
ای سرا پا همه ناز رفتنت را به خدا امدنی نیست... زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود به قله که رسیدم محو تماشای رود شدم. ابر بارنده به دریا میگفت من نبارم تو کجا دریایی دریا در دلش خنده کنان گفت ابر بارنده تو خود از مایی زندگی را دور بزن و انگاه که بر اوج بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.
تمام شعر های بی ارزش از احساسات واقعی سرچشمه میگیرند. برای یافتن دوست یک چشم خود را باید بست...وبرای نگه داشتنش هر دو را...
كورش بزرگ فرمودفرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك سپارندتااجزاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد ... دیوانه... من میترسم از سایه هایی که همراه من است از نردبانی که پایه اش لق است از سمینار فشار در اتوبوس از بی وفایی گربه من میترسم و از خود میپرسم چرا سفره ما نان ندارد؟ چرا درخت سیب در حیاط البالو نمیدهد؟ اخر من که سیب دویت ندارم ببخشید در اینجا شعرم را قطع میکنم این صدای پرستار است مرا صدا میزند...
در کنار جاده مه گرفته جاده پر پیچ وخم تنهایی تک مسافر زندگی بودم جاده خالی از مسافر جاده تنهاتر از من من تنهاتر از او در لابلای درختان انبوه کاش پنهان شده بود کسی کاش جاده مسافری داشت با من همسفری داشت جاده ومن تک و تنها هر کدام بی قرار تر از گذشته هر چه جلوتر میرفتم این راه پایانی نداشت جاده انتهایی نداشت من اما پایان پذیرم در این جاده تنها باز این جاده است که تا اخر تنها است...
see not see شتر
|
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|