|
یه روز دل نشست و با خودش گفت سنگ میشم از این به بعد سنگ شد رفت میان سنگها نشست اما عاشق یه سنگ شد
خدایا :دفتر جرم مرا در روز جزا باز نکن.من به امید تو گنهکار شدم. نبردی از وفا بویی به هر ساعت شوی مایل به سویی فقط یک نکته میگویم قبول کن عزیزم واقعا بی چشم و رویی
افسوس بر ان چشم که با پرتو صد شمع در ایینه ات دید و ندانست کجایی سلام به دوستان خوبم که با من همسفر این جاده میشن من همینجا از همه کسایی که به من لطف میکنن و سر میزنن ممنونم
این بار میخواهم بگذرم از پیش رویت تا دیگر نبینم تو را در دل بمیرد ارزویت این جور خوش تر است برو ای بی وفا حال ما بی تو بهتر است برو ای بی وفا در دام تو تا امدم از یاد تو رفتم از هر که به دام تو گرفتار شد افسوس من قامت بلند تو را در قصیده ای با نقش قلب سنگ تو تصویر میکنم
888888888111111118888881111111188888888888888888888888888888888888888888888888888888
خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن اسایی نه چون کارت به جان امد خدا را از جان و از دل خوانی
دوستت دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم **مرا فراموش مکن**
ای دل دل من کجا بیا برگردیم تاریک شده هوا بیا برگردیم ان دوست که ادعای همراهی داشت رفته است بدون ما بیا برگردیم *************** *************** دوستت دارم....دوستت داشتم..... ولی افسوس... ز اشک نا امیدی کاش ای دل کور میگشتی که زین سان غیر را پهلوی او هرگز نمی دیدی تلخ ترین قصه فرهاد شیرین است
پروانه به یک سوختن ازاد شد از شمع. بیچاره دل ماست که در سوز و گداز است نفرین به من گر بار دگر از دل به تو گویم سخن نفرین به توگر بار دگر از عاشقی گویی سخن به اشیانه گرم من خوش امدی....ولی بگو چه کنم با غم پریدن تو اگر روزی فراموشم کردی به دنبال من نگرد چون من قبل از تو فراموشت کرده ام......
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد تو دیگر چو پروانه گردش مگرد
زندگی را دوست بدار ..... نه در پشت حصار افسوس گذشته
یه وقتایی تو زندگی یه چیزایی یا یه کسایی براتون هستن که بهتون امید میدن و خوشحالتون میکنن ادم تو زندگیش باید دنبال همینا باشه............... اگر تو منو دوستم نداشته باشی....من هم تو را از دلم بیرون میکنم
در دو چشم سیاهش اشکی رها می لغزید در نگاه ببی نگاهش گناهی سرد می خندید در وجود بی وجودش شراره ی ابلیسی سرخ می لغزید برای عشق گریه کن .ولی به کسی نگو....
بسترم صدف خالی یک تنهاییست وتو چون مرواریدگردن اویز کسان دیگری..... من نمیگم تف به مرامت چون مرام نداری......... اگر از جانب معشوق نباشد عشقی کوشش عاشق دیوانه به جایی نرسد
به کمال عجب گفتم که به لب رسیده جانم به غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی زندگی نه انقدر شیرین است و نه مرگ انقدر تلخ پس بهتر است..............
بی صدا اومدی بی صداتر از اون رفتی یادمون باشه غریبه هر چقدر هم خوب باشه بازم یه غریبست و ممکنه یه روز یه جا تنهات بزاره
گذشت و گذشت .... زمان ..... من و تو .... نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نامهربان بودیم و رفتیم اخه اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم اگر خواستی بیا اگرم نیامدی نیا ــــ اسمان خراب نمیشود پرسیدم عشق چیست گفت اتشی است ....گفتم مگر ان را دیده ای گفت ............ ـــــــــــــــــــ نه در ان سوخته ام |
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|