|
مستیم و ساز بی خبری ساز کرده ایم غم را به حیله از سر خود باز کرده ایم قاب عکست افتاد دل من سخت شکست رد پای اشکم روی ان قاب افتاد امد گذشت از من و ساده سلام کرد.............با یک نگاه کار دلم را تمام کرد فصل اخر : فصل اخر فصل تنهاییست دیگر مرا با حال خویش تنها گذلرید باید بگزرم ز تو وتمام خاطراتت .دیگر مرا با خاطراتم تنها گذلرید امروزم شب میشود امشب فردا میشود.یاد خورشید را در دلم جا گذارید بیچاره تر از من این دل نفرین شده اوست.با این همه بدی که کرد یه راهی پیش روی او گذلرید او سوخت مرا.خود باخت و هرگز نتواند.مرا حتی یه لحظه از یاد خود تنها گذارد فصل اخرم این بوده که بی تو من بار سفر بگیرم.گر این جاده عشق مرا بی انتها نگذارد
دوستان خوبم این هم فصل اخری رو که قولش و بهتون داده بودم
چون اشتر مست در قطاریم همه چون گرگ گرسنه در شکاریم همه گر پرده ز روی کارها بر گیرند معلوم شود که در چه کاریم همه
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در ایینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
تو اتش بودی و در اغوش من خاکسترت ماند شاید امشب اخرین شب بارانی باشد که به تو میگویم برگردی فردا که صبح شود باران تمام یادهای تو را از من میشوراند ان صبح بی تو طلوع من است تو اتش بودی و در اغوش من خاکسترت ماند خاکسترت را هم به دریا ندهم تا که کسی عاشق تو شود تا خار گردد من خاکسترت را هم باز میسوزانم.
من از همه دوستان خوبم که با نظراتشون با من این مسافر دل شکسته جاده بی انتهای عشق همراه هستند تشکر میکنم و امیدوارم این جاده جاده دوستی هایمان همیشه در خاطرمان بماند.در پست بعدی وبلاگ میخواهم فصل اخر رو برایتون بنویسم فصل پنجم.
لذت اندی چیزهای تازه است به که رسم کهنه را بر هم زنیم دل شود از صحبت دیروز تنگ به که امروز و فردا دم زنیم
این یه بیتی رو خودم گفتم شاید قشنگ نباشه ولی باز هم ببخشید مانند شمع باش و ازاد باش به پای عاشقان ببار و داغ باش
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
..............روزی که تو رفتی اسمان هم با من گریه کرد................ فکر بلبل همه این بود که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش ***************************************************** ای که پس از هلاک من پای نهی در خاک من از دل خاک بشنوی ناله دردناک من ***************************************************** تا خنده شیرین نرباید دلت از دست از تلخی جان کندن فرهاد بکن یاد ***************************************************** پشیمونی فایده نداره دیگه .................... چشات باید بارون بباره دیگه برو بی وفا پشیمونیت دیگه دیره دیگه نمیخوامت
دل تو را دادم چو دیدم روی تو که از همه خوبان پسندیدم تو را دل فریبان جهان را یک به یک دیدم و از جمله برگزیدم تو را گر جفا راندی نکردم شکوه ای ور خطا کردی نپرسیدم تو را خون من خوردی و بخشودم گنه جان طلب کردی و بخشیدم تو را رفتی و اخر شکستی عهد خویش کاش از اول نمیدیدم تو را
هر ان دلبر که چشم مست داره هزاران چون منی پابست داره
|
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|